بیشتر نگفت منم نپرسیدم.دوباره به یکی دیگه زنگ زد و شروع به حرف زدن کرد.وسط حرفاش شنیدم سعید حجاریان و چنتای دیگه رو اسم آورد.کلی تعجب کردم.از سر شب تا الان چه خبرا تو شهر که نبوده؟تلویزیون هم آمار را زده بود گوشه تصویر .اینه دق برا من بود.هی آمار احمدی نزاد خرگوشیو بقیه لاکپشتی بالا می رفت.اعصابم خرد خرد بود.بیکارم که بودی اونجا بیشتر اذیت می شدم.یکی نبود بگه آخه بابا کجای دنیا صبح کله سحر اغتشاش درست شده که اینجا درست بشه.تا ساعت 1 عصر همین جوری بود.تا اینکه یکی از بچه ها اومد.یه چند سالی از من کوچکتر بود ولی باهاش سلام علیک داشتم.تا ائمد اول پرسید نتیجه ها همونه؟گفتم آره.گفتش احمی رییس جمهور شد دیگه!!گفتم به کی رای دادی؟گفتش به موسوی خیلی خوشحال شدم.بالاخره یکی از جتس خودم پیدا کردم........................
نوشته شده توسط سر دبير در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ساعت 0:57 | لینک ثابت |

